عید مبعث و مدح پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
به روزگار سیاهی که شب حصار نداشت جهان جزیرۀ سبزی در اختیار نداشت از این کویر نسیـمی سر عبور نداشت به غیر تیرگی اینجا کسی حضور نداشت سیاهچـال زمـین جـای بتپـرسـتی بود فـراز دیـده نـمیشد تـمـام، پـسـتـی بود نه آفـتـاب به بـاغ جـهـان صـفـا میداد نـه مـاه جـاذبـۀ خـاک را صـلا مـیداد به ناگهان گل وحی از حرا شکوفا شد به کـوه لـرزه درافـتـاد و پُـر ز آوا شد بخـوان به نـام خـدایی که آفـریـد تو را مـیـان آیــنــه و آب بــرگــزیــد تــو را به نام او که قـلم را به دست انسان داد بدین وسیله به اندیـشۀ نهـان، جـان داد بخوان که عالم اندیشه پر ز نـور شود تمام کوچه پُـر از جـلـوۀ حـضور شود و خـواندی آن همه آیات کـبـریـایی را پــیــامهـــای روانپـــرور خــدایـی را تو آمدی و بر این خاکـدان بهـار شدی طلوع کردی و خورشید ماندگار شدی تمام زندهدلان، سرخوش از سبوی توأند همیشه سرخوش آیات مُشکبوی توأند به کائنات! که خـورشـید کـائنات تویی به جـسم مُـردۀ عـالـم گـل حـیات تویی |